تبليغاتX
پرده پندار


پرده پندار

حسن تو همیشه در فزون باداندر سر ما خیال عشقتهر سرو که در چمن درآیدچشمی که نه فتنه تو باشدچشم تو ز بهر دلرباییهر جا که دلیست در غم توقد همه دلبران عالمهر دل که ز عشق توست خالیلعل تو که هست جان حافظ رویت همه ساله لاله گون بادهر روز که باد در فزون باددر خدمت قامتت نگون بادچون گوهر اشک غرق خون باددر کردن سحر ذوفنون بادبی صبر و قرار و بی سکون بادپیش الف قدت چو نون باداز حلقه وصل تو برون باددور از لب مردمان دون باد
نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 19:35 توسط اقلیما| |

مهر

هنگامی که مهر شما را فرا می خواند از پی اش بروید

اگر چه راهش دشوار و نا هموار است

و چون بال هایش شما را در بر می گیرد وا بدهید

اگر چه شمشیری در میان پر هایش نهفته باشد و شما را زخم برساند

و چون با شما سخن می گوید او را باور کنید

اگر چه صدایش رویاهای شما را بر هم زند چنان که باد شمال باغ را ویران می کند

زیرا که مهر همچنان که از قامت شما بالا میرود و نازک ترین شاخه هاتان را که در آفتاب می لرزد نوازش می کند, به ریشه هاتان که در خاک چنگ انداخته اند

فرود می آید و ان ها را تکان می دهد.

شما را می کوبد تا برهنه کند.

شما را می ساید تا سفید کند.

شما را می ورزد تا نرم شوید;

و آنگاه شما را به آتش مقدس خود می سپارد

 تا نان مقدس شوید بر خوان مقدس خداوند.

مهر چیزی نمی دهد مگر خود را و چیزی نمی گیرد مگر از خود.

مهر تصرف نمی کند و به تصرف در نمی اید زیرا که مهر بر پایه مهر پایدار است.

مهر خواهشی است جز این ندارد که خود را تمام سازد.

اما اگر مهر می ورزید و شما را بایدکه خواهشی داشته باشید , زنهار که خواهش ها این ها باشد:

آب شدن چنان جویباری که نغمه اش را از برای شب می خواند.

آشنا شدن با درد مهربانی بسیار.

زخم برداشتن از دریافتی که خود از مهر دارید.

و خون دادن از روی رغبت و با شادی.

و به جای آوردن سپاس یک روز دیگر برای مهر ورزی;

آسودن به هنگام نیمروز و فرو شدن در خلسه مهر.

بازگشتن به خانه در پسین گاهاهان;

و آنگاه به خواب رفتن با دعایی در دل برای کسانی که دوستشان میدارید,

با نغمه ستایشی بر لب.                                                               پیامبر و دیوانه

                                                                                                       جبران خلیل جبران

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 22:3 توسط اقلیما| |

.

.

گنجشکان دست آموز بوسه

شادی را

در خشکسار باغ

به رقص آوردند.

"احمد شاملو"

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 18:27 توسط اقلیما| |

سلام

راستش من اصلا خرافاتی نیستم این متن را  بعد از ملاقات با یک دوست خرافاتی نوشتم: 

((زن همسایه هر روز روبروی آینه پیشانیش را وجب میکند تا بلندای بختش را اندازه بگیرد))*

و دستهایش را پیش چشمان هر زن کولی نگاه میدارد تا فالش را ببیند

برای اینکه از چشم زخم چشمهای زخم خورده در امان باشد روزی هزار بار ذکر می گوید و اسپند دود میکند

و تمام خانه اش را با مهره های رنگی  تزیین کرده است.او هیچ وقت پشت سر آقای همسایه که گاه گاه مسافرت می رود گریه نمی کند و لابد برای همین است که آقای همسایه هیچ وقت دیر نمی کند و برایش سوغاتی عاشقی می خرد.زن همسایه هفته ای یکبار هم به دشت می رود و هر طور که شده جانور سبز بیچاره ای را به زور میگیرد و روی سرش می چسباند میگوید بختک است،شانس و خوشبختی می آورد. 

آنها خیلی خوشبختند و حتما برای همین مادربزگم می گفت:((مرغشان همیشه غاز است!))

 اما

اما من که هرگز این کارها را نمی کنم، نکند خوشبخت نشوم؟!

یادم باشد فردا از او بپرسم که به مقیاس وجبهایش چند وجب تا خوشبخت شدنم باقی است؟ 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 16:25 توسط اقلیما| |

رییس جمهور :
با حذف قیمت زمین ، بهای خانه نصف میشود !
 
فرار مغزها و سرمایهها نداریم ، هر کس آزاد است هر کجا که خواست زندگی کند !
 
امارات اگر پیشرفت کند ، انگار ما پیشرفت کردهایم !
 
بر خلاف نظر بقیه ، من معتقدم زنان گیلانی در کنار کار و تلاش روزانه ، حریم عفاف و ناموس خود را هم حفظ میکنند !!!
 
مردم از شنیدن اسم دموکراسی حالت تهوع میگیرند !
 
بر خلاف دولتهای قبلی ما در انتخابات شوراها ، بیطرف عمل کردیم !
 
این که می گویند دو تا بچه کافیه ، بنده معتقد نیستم . کشور ما برای صد و بیست میلیون نفر جا دارد !
 
۴۲ روزنامه علیه دولت مینویسند !
 
یک زن -اشاره به فاطمه رجبی- پیدا شده که مردانه حرف میزند ، آن وقت شما بهش ایراد میگیرید ؟
 
در کشور ما طی این دو ساله معجزهی اقتصادی رخ داده !
 
گوجهفرنگی ۳۵۰۰ تومان نیست ، بغل خانهی ما ۱۲۰۰ تومان است !
 
رشد تورم ۲۳ درصدی -گفتهی مرکز پژوهشهای مجلس- دروغ است ، تورم ۱۳ درصد است !
 
من نگفتم نفت را سر سفرهها می آورم !!

 آمریکایی ها عده ای را برای ترور امام زمان به ایران فرستاده اند

در حال حاضر مردم کشورهای غربی دوست دارن که در ایران سرمایه گذاری کنند و به این کشور مهاجرت کنند !


ا
سخنگوی دولت :
مردم این بار در بحث مذاکره با آمریکا اعتراض نمیکنند ، چون بر خلاف دولتهای دیگر به دولت نهم اعتماد دارند !
ا
وزیر کشور :
مردمی که کارت سوختشان گم شده یا به دستشان نرسیده ، فعلا برای تهیهی سوخت کارت سوخت دوستان و آشنایانشان را قرض بگیرند !
ا
وزیر آموزش و پرورش :
برای نزدیک شدن به استانداردهای جهانی بهتر است زمان کلاسهای درسی را از ۳۰ دقیقه به ۵۷ دقیقه ارتقا دهیم ! ( توضیح : زمان کلاسهای درس از دوران دبستان ما تا حالا ۹۰ دقیقه بوده است . )
ا
وزیر مخابرات :
( یک روز بعد از این که گفت کپی سیم کارت از نظر علمی غیرممکن است ) بله ، شده ولی سعی میکنیم هر چه زودتر این معضل را حل و فصل کنیم .
ا
وزیر راه :
اگر تا سه ماه دیگر در جادهها چالهچوله پیدا کردید زنگ بزنید به ما جایزه بگیرید ! ( یک سال پیش بود ، و تا امروز هم کسی زنگ نزده است ! )
ا
وزیر مسکن :
سکوت ! ( هر وقت خبرنگارها را میبیند ، انگشتش را روی بینیاش میگذارد که : هیس !! )
ا
وزیر رفاه :
جلسات کمیسیون رفاه اجتماعی به خاطر نبود موضوع جلسه تشکیل نشده است ! ( یعنی خدا را شکر همه چیز در امن و امان است و همه در رفاه کامل به سر میبرند !)
ا
و :
همهی کارتهای سوخت بین مردم توزیع شده است و فقط حدود ۵/۱ میلیون کارت باقی ماند=
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 5:49 توسط اقلیما| |

پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد ، باز هم از زندگی خود راضی نبود . اما خود نیز علت را نمی دانست .
روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد . هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد ، صدای ترانه ای را شنید . به دنبال صدا ، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد .
پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید : چرا اینقدر شاد هستی ؟ آشپز جواب داد : قربان ، من فقط یک آشپز هستم . تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم . ما خانه حصیری تهیه کرده ایم و به اندازه کافی خوراک و پوشاک داریم . بدین سبب من راضی و خوشحال هستم .
پس از شنیدن سخن آشپز ، پادشاه با نخست وزیر در این مورد صحبت کرد . نخست وزیر به پادشاه گفت : قربان ، این آشپز هنوز عضو گروه 99 نیست . اگر او به این گروه نپیوندد ، نشانگر آن است که مرد خوشبینی است .
پادشاه با تعجب پرسید : گروه 99 چیست ؟
نخست وزیر جواب داد : اگر می خواهید بدانید که گروه 99 چیست ، باید چند کار انجام دهید : یک کیسه با 99 سکه طلا در مقابل در خانه آشپز بگذارید . به زودی خواهید فهمید که گروه 99 چیست .
پادشاه بر اساس حرفهای نخست وزیر فرمان داد یک کیسه با 99 سکه طلا را در مقابل در خانه آشپز قرار دهند .
آشپز پس از انجام کارها به خانه باز گشت و در مقابل در کیسه را دید . با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد . با دیدن سکه های طلایی ابتدا متعجب شد و سپس از شادی آشفته و شوریده گشت . آشپز سکه های طلایی را روی میز گذاشت و د آنها را شمرد . 99 سکه ؟ آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است . بارها طلاها را شمرد . ولی واقعا 99 سکه بود . او تعجب کرد که چرا تنها 99 سکه است و 100 سکه نیست . فکر کرد که یک سکه دیگر کجاست ؟ شروع به جستجوی سکه صدم کرد . اتاق ها و حتی حیاط را زیر و رو کرد . اما خسته و کوفته و ناامید به این کار خاتمه داد .
آشپز بسیار دل شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه طلایی دیگر بدست آورد و ثروت خود را هر چه زودتر به یکصد سکه طلا برساند .
تا دیروقت کار کرد . به همین دلیل صبح­ روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و از همسر و فرزندش انتقاد کرد که چرا وی را بیدار نکرده اند . . آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمی خواند . او فقط تا حد توان کار می کرد .
پادشاه نمی دانست که چرا این کیسه چنین بلایی برسر آشپز آورده است و علت را از نخست وزیر پرسید .
نخست وزیر جواب داد : قربان ، حالا این آشپز رسما به عضویت گروه 99 درامد . اعضای گروه 99 چنین افرادی هستند : آنان زیاد دارند اما راضی نیستند . تا آخرین حد توان کار می کنند تا بیشتر بدست آورند . آنان می خواهند هر چه زودتر " یکصد " سکه را از آن خود کنند . این علت اصلی نگرانی ها و آلام آنان می باشد . آنها به همین دلیل شادی و رضایت را از دست می دهند و البته همین افراد اعضای گروه 99 نامیده می شوند
نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 12:42 توسط اقلیما| |


:قالبساز: :بهاربیست: