تبليغاتX
پرده پندار


پرده پندار

به صبر كوش تو اي‌دل كه حق رها نكند         چنين عزيز نگيني به‌ دست اهرمني 

از آنجاییکه چشمان من بسی شور هستند، شاهد بارش این برف، بدون پیش بینی هواشناسی هستیم! زمین سپید پوش شده و آسمان سیاه، و حسرت قدم زدن بر برف،با عزیزی که بسی دور از توست، رویای تلخیه.

چند وقتی بود که حال پریشانی داشتم، از بی سامانی روزگار و بی تفاوتی بسیاری از مردمان، از شرایط ناگوار، خیلی بد دل شده  بودم، بی حوصله و مدام به خدا گله می کردم، که چرا؟چرا؟ چرا؟  بر خلاف عادت، تفالی به دیوان حافظ زدم و یاد گذشته ای شیرین افتادم. یاد شبی از شبهای زمستان سال 1380، شب عید غدیر، قشنگ یادمه که حال آشوبی داشتم و از دورافتادگی روحی خودم از آفریدگارم بسیار شکوه می کردم. تفالم به حافظ، یاد آور تفال آن شبم، به قرآن بود برام.  احساس می کنم که خیلی ناشکری می کنم. خدایا به راست هدایتم کن، اگر نشد، راه را به سمت من کج کن.  

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 18:13 توسط اقلیما| |

نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 15:10 توسط اقلیما| |

چه قدر دوست داشتم تمام دلتنگی های این روز ها را با کسی تقسیم می کردم ، و یا کسی بود برای گوش دادن و درد دل کردن ، بماند که آنقدر فاصله زیاد شده که هرچه فریاد می زنم گویا صدایم را نه تو می شنوی و نه هیچ کس دیگر
نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 0:12 توسط اقلیما| |



از صدای گلوله نترس ;       

                        گلوله ای که تو را می کشد ، صدا ندارد....

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 19:18 توسط اقلیما| |

توی صفحه جست و جوی گوگل، کلمه اعدام رو تایپ کردم و کلید Enter رو زدم. فکر می کنید با چه صحنه ای مواجه شدم؟؟
خدای من:

-در یک اعدام دسته‌جمعی، روز چهارشنبه (۲۶ نوامبر - ۶ آذر) ده نفر، از جمله یک زن، در زندان اوین تهران به دار آویخته شدند. ایران از نظر تعداد اعدام‌ها، پس از چین در جایگاه دوم جهان قرار دارد.

-در پایان ماه ژوئن گذشته، ۲۹ نفر در زندان اوین اعدام شدند. این اعدام دسته‌جمعی، به نوشته خبرگزاری‌ها، از ۲۸ سال پیش تا کنون بی‌سابقه بود.

-در سال ۲۰۰۷ در ایران دست‌کم ۲۹۰ نفر اعدام شدند. تعدادی از این اعدام‌ها در ملا عام بوده است. ایران با این آمار پس از چین در مقام دوم جهان از نظر تعداد اعدام‌ها قرار دارد. قتل، سرقت مسلحانه و قاچاق سنگین مواد مخدر، از جمله جرایمی هستند که در ایران با مجازات اعدام مواجه می‌شوند.

ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 12:30 توسط اقلیما| |

یعقوب میر نهاد اعدام شد.
درباره ی این شخص خیلی سخنان ضد و نقیضی گفته شده. از جمله اینکه این شخص اصلاً وبلاگ نویس نبوده! قضاوت برای صحت و سقم این سخنان پای خودتان. اما باورم نیست که جوانی را تنها به جرم وبلاگ نویس بودن یا روزنامه نگار بودن اعدام کرده باشند.
نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 12:14 توسط اقلیما| |

قدیم هایی که خودم هنوز درگیر محیط های کاری نشده بودم، قدیم هایی که خیلی از کار مردم سر در نمی آوردم، قدیم ترهایی که نمی فهمیدم مال مردم خوری یعنی چی، خب مسلماً تغییرات رفتار و خوی آدم ها رو هم نمی تونستم درک کنم.

 

الآن بعد از گذشت سالها، و تجربه کردن محیط های متنوع کاری و همچنین برخورد با آدمهایی که به طور غیرقابل باوری، در برابر پول، از خودشون عکس العمل های خیلی عجیب و متاسفانه زننده ای نشون می دن، خیلی متعجبم و ناامید از زندگی در میان همچین خلقی!

 

این روزها متفاوت بودن جنس وجودی خودم با مردم دیگه رو احساس می کنم.

 

از آدم های پر توقع و کم مسئولیتی که هیچ فکر و دغدغه ای جز خودشون و اهدافشون ندارند!

 

امروز نا امید تر از روز پیش، به همه چی نگاه می کنم و هر شب پریشان حال تر از شب پیش سر روی بالش می گذارم.

 

این روزها، خدا رو کمتر می شه حس کرد، حتی دعاها و نفرین ها هم بی اثر شده. قدیم ترها، دعای خیر کسی اگر پشتمون بود، تا مدت ها دلمون به همون گرم بود . نمی دونم هنوز هم کسی هست که نگران آه و ناله دیگری باشه که مبادا دامنش رو بگیره؟

 

من که گمون نمی کنم. چرا که از قدیم گفتند: خواهی نشوی رسوا، هم رنگ جماعت شو.    و مردم ما این کار رو خوب بلدند.

نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 17:28 توسط اقلیما| |

دیر کرده و من خیلی نگرانشم. تلفنش خاموشه و هیچ کسی هم ازش خبر نداره. اصلاً کی می تونه ازش خبر داشته باشه؟

هر صدایی که می شنوم، از جا می پرم.

نکنه اتفاقی افتاده باشه؟ نکنه خواب های وحشتناک چند شب اخیر من، تعبیر و معنی خاصی داشته باشه؟

ساعت نزدیک 1 بعداز ظهره، و من ازصبح که بیدار شدم، هیچ کار مفیدی انجام ندادم. همیشه همه چی باهم بهم می ریزه. عذاب  کارهای عقب مونده هم دیگه شورش رو دراورده. پریشب دوباره درد قلبم اومده بود سراغم. انگاری خوب شدنی نیست که نیست.  

نمی دونم چه جوری میشه توی این هوای بارونی، توی خونه موند و فکر نکرد.

بهتره برم ساز بزنم. شاید اون بتونه یه کم ازین دنیا و حال و هوای بی جذابیتش دورم کنه.

 

نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 12:6 توسط اقلیما| |


:قالبساز: :بهاربیست: