پرده پندار
همیشه از تصور اینکه سازنده و نوازنده این نواها و آهنگها،
جایی در زیر همین آسمان نشسته است، احساس شعف میکردم. شبی که پس از سالها یه لطف دوستی، به کنسرت او با شهرام ناظری رفتم، تقریبا هیچ نفهمیدم که چه زد؛ بس
که خیره شده بودم در سیمای مردی که کودکی و نوجوانیام به شنیدن پرعظمتترین ساختههای
او سپری شده بود: این همان مشکاتیان است که در آن فیلم با پریسا میزد. این همان
مشکاتیان است که «بیداد و همایون» را ساخته؛ این همان است که «آستان جانان» را در
باغ سفارت ایتالیا نواخته؛ این همان مشکاتیان است که «دود عود» را ساخته؛ این همان
مشکاتیان «نوا» است که تصنیف «جان جهان دوش کجا بودهای» را ساخته؛ این همان
مشکاتیان «دستان و چهارگاه» است... باری؛ هیچ نفهمیدم در آن کنسرت چه نواخت. اما حالا، تصور میکنم که او در زیر خاک
آرمیده و ما را زیر این آسمان، با این همه «بیداد» در جهان، تنها گذاشته است.
دریغا مشکاتیان؛ دریغا خلقی که محروم از او گشت ناگهان. از راه تازه رسیده بودم و خسته نشستم تا نفسی تازه کنم که شنیدم استاد مسلم سنتور و آهنگساز عزیزمون درگذشته. خیلی سخته وقتی سازنده ی زیباترین و تاثیرگزارترین قطعاتی که شنیدی و نواختی، دیگه نباشه. حال خوبی ندارم. وقتی خبر فوتش و شنیدم ناخودآگاه گفتم چرا اونایی که آدم آرزوی مرگشون و داره همه عمر طولانی دارندو آدمهای نازنین ..... افسوس که مردمان دانا رفتند شیرین سخنان مجلس آرا رفتند انسان به مرور تبدیل به فولاد میشود، هرگاه که پس از هر گُرگرفتنی به سردی میگراید. ... در پی من دوان مشو خیز مگیر کمین مکن! خسته و بی پام مکن زخمی و خونینم مکن ... دوست دارم بروم سربه سرم
مگذارید گریه ام را به حساب سفرم
مگذارید نیستم اهل زمین باهمه مشکل
دارم پرگرگ است
زمین بسته پرم مگذارید عشقبازی شما حال مرا می
گیرد به خدا خسته
شدم در به درم مگذارید بوی کافور گرفتم,لحدم آماده
است دوست دارم بروم
سر به سرم مگذارید
مزرع سبز فلک ديدم و داس مه نو
يادم از کشته خويش آمد و هنگام درو
گفتم ای بخت بخفتيدی و خورشيد دميد
گفت با اين همه از سابقه نوميد مشو
گر روی پاک و مجرد چو مسيحا به فلک
از چراغ تو به خورشيد رسد صد پرتو
تکيه بر اختر شب دزد مکن کاين عيار
تاج کاووس ببرد و کمر کيخسرو
گوشوار زر و لعل ار چه گران دارد گوش
دور خوبی گذران است نصيحت بشنو
چشم بد دور ز خال تو که در عرصه حسن
بيدقی راند که برد از مه و خورشيد گرو
آسمان گو مفروش اين عظمت کاندر عشق
خرمن مه به جوی خوشه پروين به دو جو
آتش زهد و ريا خرمن دين خواهد سوخت
حافظ اين خرقه پشمينه بينداز و برو
بسم الله الرحمن الرحیم
اناانزلناه
فی لیله القدر
و
ماادریک ما لیله القدر
لیله
القدر خیر من الف شهر
تنزل
الملائکه والروح، فیها باذن ربهم من کل امر
سلام
هی حتی مطلع الفجر »
« ما
«آن» را فرود آوردیم درشب قدر
و
چه میدانی که شب قدر چیست؟
شب
قدر از هزار ماه برتر است
فرشتگان
و آن روح دراین شب فرود میآیند
به
اذن خداوندشان از هر سو
سلام
بر این شب تا آنگاه که چشمه خورشید ناگهان میشکافد
ادامه مطلب
| :قالبساز: :بهاربیست: |


